> سخنی با سید مرتضی


  1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدي


نام  و نام خانوادگی :شهاب
 شهر :اميد به رحمت خدا
پست الکترونیک :
2***
تاریخ درج مطلب :30/5/1387

 

.:: يا لاله الا الله الملك الحق المبين ::.

اللهم ادخل علي اهل القبور السرور.

روح همه ي گذشتگان و رفتگان بالاخص بي وارث ها و بدوارث ها كه دستشون حقيقتا از اين دنيا كوتاهه شاد ، رحم الله من استمع دغائي و قَرَأَ الفاتحهَ معَ الصَلَواة .

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.


*سلام آقا سيد مرتضي.
سلام به رنگ سبز روشن مزار با صفات .
آقا سيد ديگه بايد ببخشيد . درسته كه فرموده بوديد:

* عجب از اين عقل باژگونه كه... *

خب ديگه مزارتون و اطرافش كه گوشه گوشه اش لاله اي خوابيده براي ما قطعه اي از بهشته و ناگزيريم از تحمل عقل باژگونه...

*سلام به صفحه ي سخني با سيد مرتضي.

*سلام به اهالي باصفاش.

*ايمان گرامي سلام و عرض ادب و خدا قوت.
نبينم دل درياييتون طوفاني باشه مومن!
ان شاء الله با توكل به حضرت حق ، طمأنينه و آرامشي الهي نصيبتون بشه.
خدا ان شاء الله شفاي عاجل و كامل به اون مادر عنايت بفرمايد به حق حضرت زهراء مرضيه(سلام الله عليها).
لطف فرموده يك دسته گل يك هزارتايي گل محمدي(ص) صلوات براي اين حقير در نظر بگيريد تا اگه لايق باشم به جا بيارم.
يك دعا هم خدمتتون عرض مي كنم به دوستتون بفرماييد بخونند ان شاء الله شفاشون نزديك تر بشه.(اين دعا خيلي سفارش شده ، از امام سجاد(ع) و روشش به اين صورته كه شخصي كه با  بيمار نزديكي و قرابت ويژه اي داره با وضو و طهارت كامل ، دست راست بيمار رو بگيره و اين دعا رو به هر تعداد و تا نفس داره تكرار كنه و بعد به صورت مريض بدمه خداوند متعال بر اساس مصالح و حكمت الهي شفاشون مي ده. ان شاء الله.)

* اَسئلُ اللهَ العظيم اَن يَشفيك *

بارالها!
تا فرا رسيدن ماهت چند صباحي بيش نمانده ما را در درك آن و درك خودمان و انجام آنچه رضايتت را در پي دارد موفق بدار.

اللهم عجل لوليك الفرج.

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

 

 

نظر شما در مورد اين مطلب    0 نظر


نام  و نام خانوادگی :ايمان
 شهر :توكل به خدا
پست الکترونیک :
2***
تاریخ درج مطلب :30/5/1387

 

نه مرادم ؛ نه مريدم ؛

نه پيامم ؛ نه كلامم ؛ نه سلامم ؛ نه عليكم ؛

نه سپيدم ؛ نه سياهم ؛ نه چنانم كه تو گوئي ؛ نه چنينم كه تو خواني ؛

نه آنگونه كه گفتند و شنيدي ؛ نه سمائيم ؛ نه زمينيم ؛نه به زنجير كسي بسته و برده اوئيم ؛

نه سرابم ؛ نه براي دل تنهائي تو جام شرابم ؛ نه گرفتار و اسيرم ؛ نه حقيرم ؛ نه فرستاده پيرم ؛

نه به هر خانقه و مسجد و ميخانه فقيرم ؛ نه جهنم ؛ نه بهشتم ؛ نه چنين است سرنوشتم ؛ اين سخن را من از امروز گفتم ؛

نه نوشتم ؛ بلكه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ؛ حقيقت نه به رنگ است و نه بو ؛ نه به هاي است و نه هو ؛ نه به اين است و نه او ؛ نه به جام است و سبو ؛

گر به اين نقطه رسيدي به تو سر بسته و در پرده بگويم ؛ تا كسي نشنود اين راز گهر بار جهان را ؛ آنچه گفتند و سرودند ؛ تو آني ؛ خود تو جان جهاني ؛ گر نهاني و عياني تو هماني كه همه عمر بدنبال خودت نعره زناني ؛ كه خود آن نقطه عشقي ؛ تو اسرار نهاني ؛ همه جا تو نه يك جاي ؛ نه يك پاي ؛ همه اي ؛ با همه اي ؛ هم همه اي ؛ تو سكوتي ؛ تو خود باغ بهشتي ؛ ملكوتي ؛ تو بخود آمده از فلسفه چون و چرائي ؛ بتو سوگند كه اين راز شنيدي و نترسيدي و بيدار شدي در همه افلاك خدائي نه كه جزئي ؛ نه چون آب در اندام سبوئي ؛ خود اوئي ؛ بخود آي تا بدر خانه متروكه هر عابد و زاهد ننشيني و بجز روشني و شعشعه پرتو خود هيچ نبيني و گل وصل بچيني
به خود آي...

 

 

 

نظر شما در مورد اين مطلب    0 نظر


نام  و نام خانوادگی :فاطيما
 شهر :كازرون
پست الکترونیک :
2***
تاریخ درج مطلب :30/5/1387

 


 گفت:فقيرم.



                            گفتند:نيستي.    
                        گفت:فقيرم!باور كنيد.
                           گفتند:نه!نيستي.


           گفت:شما از حال وروز من خبر نداريد.


وحال و روزش را تعريف كرد.گفت كه چقدر دستهايش خالي است و


   چه سختي هايي شب وروز مي‌كشد.ولي امام هنوز فقط نگاهش


                                 مي‌كردند.


                     گفت:به خدا قسم چيزي ندارم.


گفتند:اگر صد دينار به تو بدهم حاضري بروي و همه جا بگويي كه از ما


                     متنفري؟از ما فرزندان محمد(ص).


                        گفت:نه!به خدا قسم نه.


                             "هزار دينار؟"


                         نه!به خدا قسم نه.


                             دهها هزار؟


                  نه!باز دوستتان خواهم داشت.


گفتند:چطور مي‌گويي فقيري،وقتي چيزي داري كه به اين قيمت


                      گزاف هم نمي فروشي؟


"چطور مي‌گويي فقيري وقتي كالاي عشق ما در دارايي تو هست؟"


 


 

*ترجمه آزاد از امالي،ج7ص147:روايت مردي كه به خدمت امام صادق عليه السلام رسيد.


سرمايه محبت زهراست دين من    

من دين خويش را به دو دنيا نمي دهم

منبع:وبلاگ تا بهشت، شميم رضوان 

 

 

نظر شما در مورد اين مطلب    1 نظر


نام  و نام خانوادگی :ايمان
 شهر :توكل به خدا
پست الکترونیک :
2***
تاریخ درج مطلب :30/5/1387

 

زندگي دم وبازدم واژه ها ست؛آرايش گل بي تمناست . 


از اين رو شامه ها بي چشمداشت پر مي شوند.رويش عطرت در همه جا آغوش گشوده است ولحظه ها جان مي گيرند .پس مرا اجازه ده .مي خواهم با خاموشي ، 


درون مايه هاي نسيم را استشمام كنم.نفس ساده شودتا شعله هاي ناپيداي عشق رابشناسد وپنجره ها حقيقت را آفتابي تر سازند. 


وقتي عاشقا نه ها وساطت مي نمايند ،دستانم بي تاب ،دست مي زنند . 


چشم ،سر به راه مي شود ووجدي سرتا سر به صحنه مي دود .ديدار يگانه است . 


كسي خود را در چشمانم تماشا مي كند وخيال انگيز ترين نگاه را هديه مي بخشد . 


حكايت ميان دو دست ،حكايتي است كه تمام زمان را جاودانه نمايد ،تمام انسان را


يكجا ببيند ومرگ وزندگي را پيوند دهد. 


روزي پس ازكشف دانايي آه روييد .درد درمان رامي بوييد وهيئت آب در قطره اي از چشمانت چون افراط بي رويه هجوم مورچگان به اقيانوس وجودم فرو ريخت . 


آن روز روي ستون ايستادم .پاهايم رشد نمودند .خاندانم را تماشا كردم .به خلوتي خليدم .رودر رويم يك هستي گشوده شد؛در آستانه ديداري روشن شدم؛دستانم خفگي رانوازش دادند ؛آرام بيدار شدند؛بيرون به اندازه درون تعادل مي طلبيد ؛بيرون ازتمنا افتاد ودرون زندگي زيبا شد؛چيزي چون نجابت روي ليوان نشست وعشق نوشيدني شد. 


روي ستون ايستادم پاهايم رشد نمودند. 


منبع : كتاب قطره هاي باران نوشته رضا محمدي


 

 

نظر شما در مورد اين مطلب    0 نظر


نام  و نام خانوادگی :ايمان
 شهر :توكل به خدا
پست الکترونیک :
2***
تاریخ درج مطلب :30/5/1387

 

سلام به آقا سيد مرتضي

سلام به دوستان وياران باغ و قلعه آقا سيد

امروز مطلبي را توي حرف دل خوندم كه قلبم رابه درد آورد و فقط گريه كردم و از شما دوستان خوبم ميخوام براي آن دوست عزيز دعا كنيد تا از گرفتاري و منجلابي كه در آن غرق است نجات يابد .

امن يجيب المضطر اذا دعا و يكشف سو

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

 

نظر شما در مورد اين مطلب    0 نظر


نام  و نام خانوادگی :akram khaliliyan
 شهر :tehran
پست الکترونیک :
2***
تاریخ درج مطلب :29/5/1387

 

...salam .delam brat tang shode agha morteza .mishe salame maro be haj hemat ham beresuni...

 

 

نظر شما در مورد اين مطلب    0 نظر


نام  و نام خانوادگی :ايمان
 شهر :توكل به خدا
پست الکترونیک :
2***
تاریخ درج مطلب :29/5/1387

 

 

استاد شاگردش را به كنار درياچه اي برد و گفت

امروز به تو ياد مي دهم كه اخلاص واقعي چيست

از شاگردش خواست تا همراهش وارد درياچه شود ؛ بعد سر مرد جوان را گرفت و او را زير آب برد

يك دقيقه گذشت . اواسط دقيقه دوم ، پسرك با تمام قوا دست و پا مي زد تا خودش را از دست استادش رها كند و به سطح آب بيايد . بعد از دو دقيقه ، استاد او را رها كرد . پسرك كه نزديك بود از نفس بيافتد ، به روي آب آمد

فرياد زد : نزديك بود مرا بكشيد

استاد منتظر ماند تا نفس جوان برگردد و بعد گفت

نمي خواستم بكشمت ؛ اگر مي خواستم ، ديگر اينجا نبودي . فقط مي خواستم بدانم وقتي زير آب بودي چه احساسي داشتي

احساس كردم دارم مي ميرم ! تنها چيزي كه در زندگي مي خواستم ، كمي هوا بود

دقيقا همين است . اخلاص واقعي تنها وقتي ظاهر مي شود كه تمنائي داشته باشيم و اگر به آن نرسيم ، بميريم  

 

نظر شما در مورد اين مطلب    0 نظر


نام  و نام خانوادگی :ايمان
 شهر :توكل به خدا
پست الکترونیک :
2***
تاریخ درج مطلب :29/5/1387

 

 

استاد شاگردش را به كنار درياچه اي برد و گفت

امروز به تو ياد مي دهم كه اخلاص واقعي چيست

از شاگردش خواست تا همراهش وارد درياچه شود ؛ بعد سر مرد جوان را گرفت و او را زير آب برد

يك دقيقه گذشت . اواسط دقيقه دوم ، پسرك با تمام قوا دست و پا مي زد تا خودش را از دست استادش رها كند و به سطح آب بيايد . بعد از دو دقيقه ، استاد او را رها كرد . پسرك كه نزديك بود از نفس بيافتد ، به روي آب آمد

فرياد زد : نزديك بود مرا بكشيد

استاد منتظر ماند تا نفس جوان برگردد و بعد گفت

نمي خواستم بكشمت ؛ اگر مي خواستم ، ديگر اينجا نبودي . فقط مي خواستم بدانم وقتي زير آب بودي چه احساسي داشتي

احساس كردم دارم مي ميرم ! تنها چيزي كه در زندگي مي خواستم ، كمي هوا بود

دقيقا همين است . اخلاص واقعي تنها وقتي ظاهر مي شود كه تمنائي داشته باشيم و اگر به آن نرسيم ، بميريم  

 

نظر شما در مورد اين مطلب    0 نظر


نام  و نام خانوادگی :ايمان
 شهر :توكل به خدا
پست الکترونیک :
2***
تاریخ درج مطلب :29/5/1387

 

اى هميشه خوب

ماهى هميشه تشنه ام
در زلال لطف بيكران تو
مى برد مرا بهر كجا كه ميل اوست
موج ديدگان مهربان تو

زير بال مرغكان خنده هات
زير آفتاب داغ بوسه هات
- اى زلال پاك - !
جرعه جرعه جرعه ميكشم ترا بكام خويش
تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو !

اى هميشه خوب !
اى هميشه آشنا !
هر طرف كه ميكنم نگاه
تا همه كرانه هاى دور
عطر و خنده و ترانه ميكند شنا
در ميان بازوان تو !

ماهى هميشه تشنه ام
اى زلال تابناك !
يك نفس اگر مرا بحال خود رها كنى
ماهى تو جان سپرده روى خاك !

فريدون مشيرى

 

 

نظر شما در مورد اين مطلب    0 نظر


نام  و نام خانوادگی :ايمان
 شهر :توكل به خدا
پست الکترونیک :
2***
تاریخ درج مطلب :29/5/1387

 

زن

 "ريحانه آفرينش"

 ، در طول تاريخ همواره مورد بحث و توجه بزرگان واقع گرديده و ديدگاه هاي مختلفي در مورد او وجود دارد.


در مطلب ذيل مختصرا سخن بعضي از بزرگان در بيان جايگاه، مقام و ارزش زن ارائه گرديده است:

 
رسول اكرم (ص) :

بهترين متاع دنيا ، همسر شايسته است .

حضرت علي (ع) :

دختر ، فرزندي است مهربان ، مونس ، مددكار ، مبارك و مربي .

 3- امام سجاد (ع) :

بهترين ِ فرزندان شما دخترانند .

 امام صادق (ع) :

دختر « حسنه » و پسر « نعمت » است ، حسنه ثواب و نعمت حساب دارد .

 امام صادق (ع) :

بيشترين خوبي در وجود زنان است .

 امام خميني (ره) :

از دامن زن است كه مرد به معراج مي رود .  

علامه اقبال لاهوري :

زن كانون پرفروغ خانواده ، مركز مهر ، مظهر عشق ، نمايشگر پاكي ، نمونه عطوفت و چشمه عنايت است . 
لامارتين :

منشأ هر كار بزرگي زن است ، زن كتابي است كه جز به مهر و محبت خوانده نمي شود.  

 

امرسون :

تمدن چيست ؟ نتيجه نفوذ زنان پاكدامن است .

« شيلر » شاعر انگليسي :

هر كجا مردي يافت شد كه به مقامات عاليه رسيده يقيناً زني پاكدامن او را همراهي كرده است .
ناپلئون :

اگر زن نبود نوابغ جهان را چه كسي پرورش مي داد ؟

آناتول فرانس :

زن رسماً مربي مرد و مهّذب اخلاق اوست .

ويليام شكسپير :

چيزي كه زن دارد و مرد را تسخير مي كند ، مهرباني اوست ، نه سيماي زيبايش .

گوته :

زن تاج سر آفرينش است ، او شريك زندگي و يار ساعات درماندگي است.

برنارد شاو :

زن شاهكار خلقت است ..

 

 

نظر شما در مورد اين مطلب    0 نظر

  1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدي
 

 درج مطلب