|
مردم باقيمانده در خانهها، هراسان و نگران بودند. صداي توپهاي دورزن دشمن كه اغلب اطراف شهر و گاه خانهها و خيابان را ميكوبيد، مردم را دستپاچه كرده بود.
هر كس هر قدر از اسباب و اثاثيهاي كه توانسته بود جمع كند، با خود به ميدان اصلي شهر آورده بود تا شايد وسيله ي نقليهاي فراهم شود و جان خود و بچههاي كوچك و سالمندان را نجات دهد.
هيچ كس از لحظه بعد آگاه نبود. من مدام با دوربين عكاسي و ضبط صوت كوچكم، بالاي سر مجروحين بودم؛ يا مهاجريني كه از قصرشيرين يا روستاي مرزي آمده بودند. حرف ميزدم. آنها صحنههاي دردناك و مظلومانهاي را از محاصره غافلگيرانه خود توسط نيروهاي عراقي يا ويران شدن خانههايشان با توپ و خمپاره و شهادت عزيزترين اقوام دور و نزديكشان براي من ترسيم ميكردند.
منبع : كتاب خبرنگار جنگي
|